تبليغاتX
پاییزان

پاییزان

یک انسان همچنان است که توقع دارد که باید باشد

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می‌کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی‌دانست . روزی پادشاه در کاخ قدم می‌زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می‌کرد ، صدای ترانه‌ای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می‌شد . پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا این‌قدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم ، تلاش می‌کنم تا همسر و بچه‌ام را شاد کنم ، ما خانه‌ای حصیری تهیه کرده‌ایم و به اندازه‌ی کافی خوراک و پوشاک داریم ، بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .
پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست‌وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست‌وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است . پادشاه با تعجب پرسید : گروه ۹۹ چیست ؟
نخست‌وزیر جواب داد : اگر می‌خواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست ، باید کاری انجام دهید ، یک کیسه با ۹۹ سکه‌ی طلا جلوی در خانه‌ی آشپز بگذارید ، به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست .
پادشاه بر اساس حرف‌های نخست‌وزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکه‌ی طلا را جلوی در خانه‌ی آشپز قرار دهند . آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و جلوی در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه‌های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکه‌های طلایی را روی میز گذاشت و آن‌ها را شمرد . ۹۹ سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا ۹۹ سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست . فکر کرد که یک سکه‌ی دیگر کجاست ؟
شروع به جستجوی سکه‌ی صدم کرد . اتاق‌ها و حتا حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد . آشپز بسیار دل‌شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه‌ی طلایی دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یک صد سکه‌ی طلا برساند .
آن شب تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا او را بیدار نکرده‌اند . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی‌خواند . او فقط تا حد توان کار می‌کرد . پادشاه نمی‌دانست که چرا این کیسه چنین بلایی بر سر آشپز آورده است و علت را از نخست‌وزیر پرسید .
نخست‌وزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه ۹۹ درآمده است . اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند ، آنان زیاد دارند اما راضی نیستند ، تا آخرین حد توان کار می‌کنند تا بیشتر به دست آورند ، می‌خواهند هر چه زودتر یک‌صد سکه را از آن خود کنند و این علت اصلی نگرانی‌ها و دردهای آن‌هاست . آن‌ها به همین سادگی شادی و رضایت را از دست می‌دهند و اعضای گروه ۹۹ نامیده می‌شوند .

+نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت7:32 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

 فرشته ای بنام هلیا

 سخن بزرگان

لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد.

 فرانتس كافكا


بیشتر ما نسبت به علایم هیجانی افسردگی مانند احساس ناامیدی، غمگینی، تحریک‎پذیری یا اضطراب، احساس گناه یا بی‎ارزشی، کاهش علایم و انگیزه‎های زندگی، اشکال در تصمیم‎گیری تفکر در مورد مرگ یا خودکشی و ... تا حدودی آگاهی داریم اما ممکن است نسبت به علایم جسمانی ناشی از افسردگی بی‎اطلاع باشیم. در زیر به برخی از مشکلات و علایم جسمانی بخش‎های مختلف بدن اشاره می‎شود.
▪ سر و گردن

مشکلاتی مانند سردرد، خستگی‎ و گرفتگی گردن و سرگیجه ممکن است دلایل بی‎شماری از قبیل استرس و تنش داشته باشد. اگر ضربه‎ای به سر شما وارد نشده باشد یا به طور معمول به سردرد مبتلا نباشید، سردرد، گرفتگی و دردهای گردن شما می‎تواند علامتی از افسردگی باشد. اگر شما مستعد افسردگی باشید، در هنگام افسردگی سردردتان بدتر می‎شود. افسردگی باعث تأکید بیشتر فرد بر موارد منفی می‎گردد (این مسأله یکی از علایم افسردگی است) فرد افسرده درد را شدیدتر از حالت عادی احساس می‎کند. گرچه تعداد کمی از سردردها، مربوط به بیماری‎های کشنده می‎باشند، اما اگر سردرد شما بسیار شدید و یا با علایمی مانند تهوع و استفراغ همراه باشد بلافاصله به پزشک خود مراجعه کنید. از دیگر علایم شایع افسردگی بی‎خوابی است که می‎تواند باعث ایجاد کمبود انرژی و کندی حرکتی بدن شود و به شکلی که روز را به شب رساندن به عملی طاقت‎فرسا تبدیل می‎شود.

اگر شما در زندگیتان استرس دارید آن نیز می‎تواند تأثیرات جسمانی برایتان داشته باشد. در مجموع استرس و افسردگی می‎توانند به خستگی و بی‎خوابی منجر گردند. ثبت روزانه علایم در یک دفترچه یادداشت می‎تواند به شما در شناسایی الگویتان و درک آنچه ممکن است باعث شروع علایم‎تان باشد کمک نماید.

 

▪ سینه


دردهای سینه، تپش قلب، دردهای کتف و سرشانه می‎توانند از علایم افسردگی و اضطراب باشند که متخصصین، آن را (افسردگی مضطرب) می‎نامند در صورت وجود این علایم باید مشکلات قلبی بررسی شوند و اگر مشکل قلبی مطرح نباشد این علایم می‎تواند مربوط به سوزش سردل، افسردگی و یا اضطراب باشد. مطالعات نیز نشان می‎دهند یک ارتباط پیچیده و بیولوژیک بین اضطراب، افسردگی و قلب وجود دارد.

افسردگی خطر بیماری قلبی را افزایش می‎دهد یکی از دلایل این است که افسردگی باعث تغییرات بیولوژیک می‎شود که بر لخته شدن خون و دیگر عوامل مرتبط قلبی اثر می‎گذارد و می‎تواند عواملی را که به مشکل قلبی منجر می‎گردند، تشدید نماید. استرس یا حمله پانیک نیز می‎تواند باعث ترشح هورمون‎های استرس مانند کورتیزول (که بخشی از ترشح آن از واکنش‎های طبیعی بدن محسوب می‎گردد) شود که این هورمون‎ها علایمی مانند سینه درد، تپش قلب و کتف دردی ایجاد می‎کند که ظاهراً مانند یک حمله قلبی احساس می‎شود. این افزایش ناگهانی هورمون‎های استرس نیز خطر مشکلات قلبی را افزایش می‎دهد


▪ دست و بازوان

در صورت بروز درد در انگشتان و دست، ابتدا مشکل آرتروز به ذهن می‎رسد در صورتی که این دردها می‎تواند از علایم افسردگی باشد. افسردگی به روی همان مسیرهایی که در انتقال پیام‎های درد درگیرند، تأثیر گذار می‎باشد. بنابر این بروز دردهای خفیف یا دردهایی در مفاصل می‎تواند از علایم افسردگی باشد.


▪ شکم

مشکلات گوارشی، دردهای معده و تغییرات در اشتها می‎تواند علل مختلفی از قبیل زخم روده، برگشت غذا به مری، سنگ صفرا، مشکلات رژیمی، ورزش نکردن یا استرس داشته باشد. اما می‎تواند از علایم افسردگی نیز باشد. وقتی مردم افسرده هستند گاهی دچار مشکلات گوارشی مانند تهوع و یبوست می‎شوند. بخشی از آن به این دلیل می‎باشد که روده، همانند مغز دارای گیرنده‎های سرتونین و نوراپی نفرین می‎باشد. در مجموع نگرانی،‌اضطراب و استرس می‎توانند منجر به مشکلات روده‎ای گردند. افزایش یا کمبود اشتها در افراد افسرده نیز می‎تواند منجر به کندی عملکرد روده‎ها و نهایتاً باعث مشکلات شکمی گردد.

 

▪ پاها

اگر مشکلات پا بر اثر صدمات، کشیدگی یا رگ به رگ شدن نباشد می‎تواند با افسردگی و دردهای جسمانی ناشی از آن مرتبط باشد. افسردگی توجه فرد را به دردهای خفیفی که تا کنون نادیده گرفته می‎شدند معطوف می‎دارد و این درد و ناراحتی، را افزایش می‎دهد. افسردگی همچنین می‎تواند ناراحتی‎های مشابهی را ایجاد کند. بخشی به این دلیل که افراد افسرده انگیزه‎ای برای ورزش کردن ندارند بدنشان ضعیف می‎شود و این وضعیت زمینه را برای درد بیشتر مستعد می‎سازد

 

▪ پشت

تقریباً همه افراد زمانی در طول دوره زندگی خود گرفتگی‎های عضلانی را تجربه کرده‎اند. برخی از دردها و اسپاسم‎های خفیف که ناشی از صدمات فیزیکی نباشند می‎توانند از علایم افسردگی محسوب گردند. افراد افسرده بیشتر به دردهای آزاردهنده‎ای که تا کنون نادیده گرفته می‎شدند، توجه دارند و آنها را تشدید می‎نمایند. شاید به این دلیل که افراد افسرده انگیزه‎ای برای ورزش ندارند،‌ این وضعیف با تضعیف بدن زمینه را برای درد بیشتر فراهم می‎نماید.
به نظر می‎رسد افسردگی با عدم تعادل شیمیایی در مغز مرتبط باشد. این مسئله در این که شما درد را چگونه احساس می‎کنید نقش مهمی دارد. برخی از متخصصین معتقدند که افسردگی می‎تواند در شما به نسبت سایرین دردهای متفاوتی ایجاد کند. در بیشتر موارد درمان افسردگی از طریق روان‎درمانی یا دارو درمانی و یا ترکیبی از این دو مشکل جسمانی شما را حل خواهد کرد.
شما در بیان وضعیت خود به پزشک حتماً علایم جسمانی را مد نظر داشته باشد. این علایم نیز به درمان نیاز دارند. برای مثال اگر شما بی‎خوابی داشته باشید، پزشک با تجویز یک داروی ضد اضطراب به شما کمک می‎کند، با آرامش و راحت‎تر بخوابید.

+نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت2:5 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

ما صددرصد در برابر همه ی تجربه هایمان مسئول هستیم و هر اندیشه ای که از ذهن ما گذشته، آینده ما را ساخته. عذاب هر کس به دلیل انزجار از خویشتن و احساس گناه است که درونی ترین احساس هر کس این است که:« آن چنان که باید خوب نیستم» این تنها یک اندیشه است و اندیشه را می توان عوض کرد. انزجار و انتقاد و احساس گناه بیش از هر الگوی دیگر صدمه می زند که با توجه به این دست کشیدن از نفرت و انزجار حتی مرض سرطان را نابود م کند.هنگامی که به راستی خود را دوست بداریم، همه ی چیز های نیکوی زندگی به حرکت در میآید و ما باید گذشته را رها کنیم و همه را ببخشاییم. باید مشتاقانه بخواهیم که خویشتن دوستی را بیاموزیم و تایید پذیرش خویشتن در زمان حال، کلید دگرگونی های مثبت است. این ماییم که این به اصطلاح بیماری را در تن خود می آفرینیم.

 هر گونه درباره ی خود بیندیشیم،برایمان به واقعیت در می آید.من معتقدم که هر کس از جمله خودم صد در صد مسئول همه ی چیزهایی است که در زندگیش پیش می آید.

هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد،آینده ی ما را می آفریند.هر کدام از ما ،با اندیشه ها و احساسهایمان ،تجربه های خود را می آفرینیم.

اندیشه هایی که به ذهن ما راه می یابد و کلماتی که بر زبان می رانیم ،تجربه های ما را می آفریند.

خود ما اوضاع و شرایط را می آفرینیم و بعد برای ناکامی خود ،دیگران را سرزنش می کنیم و اقتدار خویش را از دست می دهیم .

هیچ کس و هیچ جا ،بر ما اقتداری ندارد ،زیرا ما تنها اندیشه ور ذهن خودمان هستیم ،ما تجربه ها و واقعیت خویش و همه ی کسانی را که در این واقعیت جا گرفته اند می آفرینیم.

به عبارت دیگر ذهن نیمه هشیار ما ،هر اعتقادی را که انتخاب کنیم می پذیرد.هر دو عبارت ،به این معناست که آنچه درباره ی خود و درباره ی زندگی معتقدیم برایم به واقعیت در می آید.

آنچه درباره ی خود و درباره ی زندگی می اندیشی و معتقدی برایت به واقعیت در می آید و ما برای آنچه می توانیم بیندیشیم. انتخاب هایی نا محدود در اختیار داریم .

اکنون که این را دانستیم ،معقول است که به جای «همه منتظرند سر بزنگاه گیرم بیاورند»فکر کنیم که همه منتظرند تا اگر خدمتی از دستشان بر می آید ،لطفی در حقم بکنند.

قدرت کائنات هرگز درباره ی ما قضاوت یا انتقاد نمی کند.این قدرت تنها ارزش ما را می پذیرد آنگاه اعتقاداتمان را در زندگیمان باز می تاباند.

اگر بخواهم فکر کنم که زندگی یعنی تنهایی ،و این که هیچ کس دوستم ندارد ،آنگاه همین را در دنیایم می یابم.

 هر چند اگر مشتاقانه بخواهم که از این اعتقاد دست بردارم و بخود بگویم که«محبت همه جا هست ومن نازنین و دوست داشتنی هستم و به این اعتقاد تازه بچسبم و مدام تکرارش کنم ،آنگاه برای من صورت واقعیت می گیرد. آنوقت است که مردمان دوست داشتنی وارد زندگیم می شوند و کسانی را که از قبل می شناختم ،نسبت به من پر محبت تر می شوند و می بینیم که من نیز به آسانی نسبت به دیگران محبت نشان می دهم.

احساس گناه همواره جویای مجازات است و مجازات درد می آفریند. ترس و فشار ناشی ازآن می تواند بیماری های مختلفی برای تمام بدن بوجود بیاورد. دریافته ام که عفو و بخشش و دست گشیدن از نفرت می تواند حتی سرطان را علاج کند اگرچه ممکن است این حرف ساده به نظر برسدگذشته تمام شده و پی کار خود رفته است، اکنون دیگر نمی توانیم گذشته را عوض کنیم. اما می توانیم اندیشه هایی را که در باره گذشته داریم عوض کنیم، چه احمانه است که در لحظه ی حاضر به این دلیل که یکی در گذشته ی دور آزارمان داده است، خود را مجازات کنیم.

اگر این اعتقاد را انتخاب کنیم که قربانیان درمانده ای هستیم که چاره ی دیگری برای ما نماند ه است،کائنات از اعتقاد ما حمایت می کند و پدرمان در می آید. واجب است ازاین عقاید احمقانه و عقب مانده منفی که از ما پشتیبانی نمی کنند و به ما خوراک نمی رسانند، دست بکشیم. حتی نسبت به خدا باید این اعتقاد را ذاشته باشیم که همراه و همدم ما است، نه بر ضد ما.

( برای رهایی از گذشته باید مشتاق عفو و بخشایش باشیم)  ما باید رهایی از گذشته را انتخاب کنیم و همگی، از جمله خودمان را ببخشاییم. شاید ندانیم چگونه عفو کنیم و شاید نخواهیم که ببخشاییم اما به محض اینکه صمیمانه بگوییم مشتاق عفو و بخشایش هستیم،فرایند شفا آغاز می شود. برای شفای خود ما لازم است که گذشته را رها کنیم و یکایک افراد را ببخشاییم عفو و بخشایش هرکس را دشوارترمی یابید، هم اوست که بیش از هر کس دیگر باید رهایش کنید. بخشایش یعنی دست برداشتن و رها کردن، این به معنای تایید رفتار آنها نیست. این به معنای دست بر داشتن ازسر آنکس و آن مسئله است.لازم نیست که بدانیم چگونه عفو کنیم . تنها کاری که باید بکنیم این است که مشتاق عفو و بخشایش باشیم

+نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت9:6 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

باسلام به دوستان

خواهش میکنم این مطالب رو جدی بگیریدخیلی ها تجربش کردند خودم هم تجربش کردم ومعجزشو دیدم. شما هم میتونین موفق باشین فقط کافیه بخواین . بهتون ژیشنهاد میکنم حتما فیلم مستندThe Secret) رو ببینین.

در این فیلم دکتر جان دمارتینی(فیلسوف)، دکتر فرد آن ولف (فیزیکدان کوانتوم) ، باب دویل (نویسنده) ، بیل هریس ( روانشناس) ، دکتر جان هگلین (فیزیکدان کوانتوم) ، جیمز آرتور ری (فیلسوف) ، نیل دونالد والش (نویسنده) و ... از این راز صحبت می کنند.

خودتان را با آن چیزی که آرزو دارید تصور کنید.

همه ما با نیروی کاملاً یکسانی زندگی میکنیم. با یک قانون: قانون جاذبه.

هر چه احساس بهتری داشته باشید چیزهای خوب را بیشتر جذب میکنید که باعث میشود بالاتر و بالاتر بروید.

زندگی می تواند کاملاً رؤیایی باشد و اینطور خواهد بود اگر شما از این راز استفاده کنید.

جهان هستی مثل غول چراغ جادوست. غول چراغ جادو فقط میگوید: فرمانبردارم سرورم و همیشه فقط همین حرف را تکرار میکند. پس کافیست که شما فقط آن چیزی را که دوست دارید طلب کنید تا غول چراغ جادو به شما بگوید فرمانبردارم سرورم و خواسته تان را برآورده کند. پس اگر دانسته یا ندانسته در مورد چیزی که نمیخواهید یا دوست ندارید ، حرف بزنید یا گله و شکایت کنید یا احساس ناراحتی کنید غول چراغ جادو باز هم میگوید:فرمانبردارم سرورم و همان رابرایتان فراهم میکند.

آرزو کن ، بطلب ، ایمان داشته باش ، دریافت کن.

جهان هستی اصلا به کلمات شما گوش نمیده بلکه کائنات به افکار شما پاسخ میده

 ما آنچه می شویم که می خواهیم و می توانیم آرزو هایمان را به کاینات مانند یک رستوران سفارش دهیم تا عالم به آن پاسخ بگوید و آن آرزو را برای ما بر آورده کند.در واقع راز ، بیانگر قانون جذب است که این قانون می گوید : " به هر چیزی فکر کنی به طرف تو جذب می شود" اگر چه این قانون به ظاهر شاید چیز عجیبی به نظر برسد اما اگر هر کدام از ما زندگی گذشته مان را نگاه کنیم ، به این که این قانون در زندگی ما بوده و ما بی آن که متوجه شویم از آن اسنفاده می کردیم ، پی خواهیم برد و شگفت زده خواهیم شد.... کوچک ترین مثال آن که بسیار زیاد در زندگی خیلی ها رخ داده این است که برای مثال دوستی را مدت زیادی است ملاقات نکرده ایم...اما چند روزی است که به او فکر می کنیم و در خیالمان تصور می کنیم که با او هستیم ، قدم می زنیم یا صحبت می کنیم..اتفاق جالبی که رخ می دهد این است که خبری از او می شنویم... یا او را به طور اتفاقی ملاقات می کنیم و یا نامه ای از او دریافت می کنیم و ....
مورد دیگر که به طور چشم گیر در زندگی خیلی از ما رخ می دهد این است که به خودمان می گوییم من در آینده می خواهم وارد این کار شوم یا این کار را انجام دهم یا در امتحان نمره ی خوبی را کسب کنم و در عین ناباوری به هر کدام از این آرزو هایی که داشتید رسیده اید

قانون جذب می گوید : به هر چیزی که فکر می کنید ، آن چیز به سمت شما جذب می شود. شروع کار با فکر است. پس باید به شدت مواظب چیزهایی که روی آنها تمرکز می کنیم و به آنها توجه می کنیم باشیم .در واقع تمام چیزی هایی که در ذهن شما می گذرد را شما به سمت خودتان جذب می کنید. ساده ترین ذهنیتی که می توان از قانون جاذبه داشت ، این است که خودمان را به شکل یک آهن ربا فرض کنیم. و می دانید که می توانید چیز های دیگر را می توان با نیروی خودتان جذب کنید. نقش هر کسی به عنوان یک انسان ، پایبندی به افکارمان در مورد چیز هایی است که می خواهیم و باید در ذهنمان مشخص کنیم که چه چیزی می خواهیم و از این جا ما شروع به احضار یکی از بزرگترین قوانین کاینات می‏ کنیم اون قانون جذب است. ما چیزی را که بیشتر به آن فکر می کنید جذب می کنید .


 

 

+نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت1:24 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

                                               

شما نمیتوانید شکست را از خود دور کنید مگر اینکه از تصور شکست باز ایستید  و به آن فکر نکرده و منتظرش نباشید .« آیا این ظالمانه نیست که حتی شک و تردید روا داریم که خداوند فردا مانند دیروز و امروز به فکرمان نخواهد بود؟ این همان وجود قادر متعالی است  که در تمام سختیهای زندگی بدادمان رسیده.»

میگویند آدمهای ترسو بارها قبل از مرگ میمیرند . بهمین ترتیب ما که بیهوده قبل از رسیدن موعد پرداخت وام  و یا انجام تعهدات دیگری  نگرانیم و آرامش فکر مان را به خطر می اندازیم ، چندین بار میمیریم . این بار پیش بینی رنج است که ما را پایمال میکند .

تشویش را رها کن و کار کن . جوش خوردن در مورد آنچه گذشته و کارش نمیشود کرد یا پیش بینی نابسامانی هایی که ممکن است هرگز نیاید سودی ندارد جز اینکه نیروهای  جسمی و روانی تو را کمکم به تحلیل ببرد ،نیروی حیاتیت را بهدر دهد و امکانات رشد و خوشبختی تورا نابود سازد .

« خوشبختی یک حالت دماغی است مستقل از شرایط خارجی  و مخلوق ذهن خود ماست . »

دوست من  آیا این حقیقت را درک کرده ای  که با شکایت کردن ، جوش زدن و ناراحت بودن ، تو نه تنها خوشبختی ات را نابود میسازی بلکه بهترین سالهای زندگی گرانبهایت را میکشی .  هیچ چیز به اندازه نشاط دیدن روزهای خوب در پیش روی خود ، تشویش را به این سرعت دور نمی نماید .

توقع قویتر از نیروی اراده است . یک انسان همان است که توقع دارد باید باشد ، نه آنچه که فکر میکند که هست  زیرا آنچه را که باور دارید و فکر میکنید به اندازه آنچه که توقع دارید مهم نیست  .

چیزی که به آن اعتقاد داریم انتظارش را هم داریم و آنچه را در انتظارش هستیم هم اکنون در راه است  . باید با زندگی با توقع امید وارانه روبرو شویم و توقع داشته باشیم چیزهای خوب پیش آیند . به جای نگاه کردن به آینده به انتظار مرض و شکست  و توقع نومید انه و دلسردانه  به آینده با امیدواری بنگرید ولو ظواهر امر خلافش را نشان بدهد . به جای فقر فکر دارایی را بنمایید وبه جای مغلوب سختی ها شدن ، فائق آمدن بر آنها را در ذهن خود بپرورانید .  موفقیت ویا شکست ما بسیار با حالت روانی ما بستگی دارد .

ذهن شما از هر چه پر شود تبدیل به مغناطیس  میشود که همان چیز را به طرف خود جذب کند  . همواره چیزی را که از آن میترسید به خود جذب میکنید .

« فکر نام دیگر سرنوشت است .» این یکی از کشفیات بزرگ عصر ماست  که ما قادریم زندگیمان را همچنان که میخواهیم بسازیم و آن را قدم به قدم بر اساس افکارمان جلو ببریم وقتی که این را بفهمیم آیا آنگاه با ارزش نیست که فکر چیزهایی را بکنیم که میخواهیم به وقوع بپیوندد و درباره خود همچنان فکر کنیم که میخواهیم باشیم و فقط توقع چیزهایی را داشته باشیم که میخواهیم وارد زندگیمان شود .

( این بزرگترین سر موفقیت و خوشبختی است  اگر اراده کنیم میتوانیم این کار را بکنیم . )

شما میتوانید با مطالعه طرز تلقی دماغی  همیشگی یک انسان پیش بینی کنید برایش چه چیز در پیش است . کسی که از بد شانسی خود صحبت میکند البته در همان جهتی سیر می کند که فکر میکند .

 

+نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386ساعت1:2 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

 

با سلام به دوستان

من از خواندن این دو داستان خیلی لذت بردم امیدوارم شما هم لذت ببریدو حالا داستان از زبان نویسنده ...

داستان مردی را که هرگز نمیشناختم شنیدم ، که حتما خدا میخواست که این داستان را بشنوم.

با صدایی پر از وحشت داستان اینکه چرا این افراد جان سالم بدر بردند و همکارانشان در انفجار برج کشته شدند را تعریف کرد .

تمام داستانها تنها چیزهای کوچکی بودند .

شاید شما ندانید که مدیر آن شرکت بخاطر اینکه پسرش مهدکودکش شروع شده بود آنروز دیر به سر کار آمده بود .

شخص دیگری به خاطر اینکه آنروز نوبتش بود که کیک به سر کار بیاورد، زنده مانده بود .

اما برای من جالبتر فردی بود که آنروز صبح یک جفت کفش نو می پوشد.او مسافت زیادی را تا محل کار طی میکند ولی درست قبل از رسیدن به محل کار پاهایش تاول میزند . جلوی یک داروخانه می ایستد تا چسب زخم بخرد و به خاطر همین زنده می ماند .

بنابر این حالا وقتی در ترافیک گیرکردم ، به آسانسور نمیرسم ،برمی گردم تا تلفن را جواب بدم و......... همه این چیزهای کوچک که مرا ناراحت میکنند ... با خودم فکر میکنم که اینجا دقیقا همانجائیست که خدا میخواهد من در آن لحظه باشم .

امیدوارم که خدا با همین چیزهای کوچک به برکت دادن شما ادامه دهد .

 


فرض کنید . . .

به شما ، این امکان را میدهند که از بین سه نفر یک رئیس برای دنیا انتخاب کنیدکه بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد.

بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید .

قبلا یک سوال : شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید . . . .

زن حامله ای میشناسید که هشت فرزند دارد . سه فرزند او ناشنوا ، دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند . در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است . از شما مشورت میخواهد که آیا سقط جنین کند یا نه . . . . با تجارب زندگی که دارید به ایشان چه پیشنهادی میدهید ؟

خواهید گفت سقط کند؟

فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان

شخص اول :

او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند ، از فالگیر غیب گو و منجم مشورت میگیرد . در کنار زنش دو معشوقه دارد. شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد .

شخص دوم :

از دو محل کار اخراج شده ، تا ساعت 12 ظهر میخوابد .در مدرسه چند بار رفوزه شده .در جوانی تریاک میکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد . ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد ، بی تحرک و چاق است .

شخص سوم:

دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده ، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست . به سیگارومشروب دست نمیزند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده .

به چه کسی رأی میدهید؟

کاندید اول : فرانکلین روز ولت

                                       کاندید دوم : وینستون چرچیل

                                                                        کاندید سوم :آدولف هیتلر

چه درسی میگیریم؟

راستی خانم حامله فراموش نشود ؟

اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین دادید همان بس که لودویگ فان بتهوون را به کشتن دادید!

پس چه درسی گرفتیم ؟

پیش داوری  خوراک روزمره ما انسانها . . .

از بزرگترین اشتباهات بشر است !

 

+نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت2:12 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

      

آیا عجیب نیست به فکر خوشبخت شدن باشیم و آرزوی آرامش فکر و آسایش را داشته باشیم ولی معهذا از افسردگی پذیرایی کنیم . هر بار که از افسردگی پذیرایی می کنید و هر بار که طعمه ی بی دست و پای یأس و غم میشوید شما عملا از توانایی جسمی خود میکاهید و ذهنتان را با مواد شیمیایی سمی که در مغزتان ترشح میشود مسموم میکنید . به خاطر داشته باشید که هرگاه خود را تسلیم افسردگی میکنید آنچه را که سابقا به زحمت ساخته اید به سرعت ویران میکنید . هیچ چیز بد تر از آن نیست که به دلسردی عادت کنیم . قوه تصور مخصوصا در تجسم شرایط ناراحت کننده و پر از اضطراب فعالتر است .

ما همان دنیایی را می بینیم که با خلق و خویمان منطبق است . خلق و خوی ما شیشه های رنگینی است که از درون آن به اشیاء می نگریم . اگر از داخل شیشه سیاه خلق و خوی پر از دلسردی و حزن به دنیا نگاه کنیم , دنیا هم رنگ مشابهی به خود میگیرد . بسیاری از مردم فکر می کنند خلق و خوی آنها چیزیست بدون اراده و اختیار آنها که به صورت ارثی به آنها رسیده چقدر اینها در اشتباهند , ای دوست من ما میتوانیم همانطور که لباس خود را عوض میکنیم خلق و خوی خود را هم عوض کنیم . (با ایجاد اندیشهء مخالف آن را خنثی کنید .)

دفعه ی دیگر که احساس میکنید افسردگی یا حالت دلسردی به شما روی می آورد به خاطر داشته باشید که ذهن شما دارد منفی می شود فورا روی دکمهء اندیشه مثبت فشار دهید .

دلسردی سم مهلکیست برای مغزواستعداد جرأت وابتکار را هم می کشد . معاشرت با کسانی که در زندگی شکست خورده اند و بدبینان خطرناک می باشد . امید مانند نا خدای کشتی (که آخرین کس است که کشتی را ترک میکند .) میباشد, موقعی که این ناخدا رفت کشتی وجود ما هم به گل مینشیند . حقیقت آن است که قسمتی از سرخوردگیهایی که در زندگی نصیبمان میشود از پیش بینی هایی است که پیش از وقوع یک حادثه میکنیم . ما در واقع نصف رنجی را که ذهنا تصورش را میکنیم عملا به صورت یک واقعیت تجربه نمیکنیم .برای آینده خود به جای تیره روزی حوادث زیبا و موفقیت را پیش بینی کنید . در این صورت با حیرت مشاهده خواهید کرد که چه تغیراتی در زندگی شما بروز کرده است . میگویند نادرشاه دستور داده بود روی انگشترش جملهء (خیر فیما وقع) (خیر است هر چه پیش آید ) را حک کنند .با این شعار دلیرانه به استقبال هر نوع حوادث شوم میرفت و در نتیجه شکست ها را تبدیل به پیروزی میکرد .

اعتقاد قویتر از نیروی اراده است  .

 

+نوشته شده در جمعه 19 مرداد1386ساعت2:59 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

        

هیچ چیز به اندازه ی عادت نگران بودن در خراب کردن کامل قابلیت آدمی اثر ندارد.

 ما در واقع با مرور کردن بدبختی ها و ناراحتی های خود بذر بدبختی های جدید دیگری

  را می کاریم. ممکن است ما همه تجربه آن را داشته باشیم که برای انجام کاری تصمیم

 راسخ گرفته ایم ولی شک و تردید داخل شده و شورو حرارت تصمیم ما را از بین

 میبرد و شیره حیاتی بلند پروازیمان را بیرون می کشد.

 شک و تردید به ما  می گوید : آهسته رو اینقدر شتاب مکن حالا زمان مناسبی برای

 انجام اینکار نیست منتظر زمان مساعدتری باش .

 میلیونها نفر هستند که در طول عمر در سطح خیلی پائین زندگی میکنند وبه سختی طی

  طریق میکنند در حالی که میتوانستند به موفقیتهای بزرگ دست یابند و این تنها به علت

 آن بوده که دچار شک و تردید و عدم اعتماد به قابلیت خود در انجام کاری که احساس

 میکردند باید انجام بدهند شده اند.

 اندیشه اینکه کاری را که می خواهید انجام دهید میتوانید به انجام برسانید و به

 دردسرهایی که در راهش متحمل میشوید می ارزد بر شورو شوق شما برای به انجام

 رساندن کارتان می افزاید . این یک داروی مقوی است که به طریقی دیگر نمیتوان

  به آن دست یافت .پس از اینکه به حد کافی درباره مساله ای اندیشیدید و تصمیم

  گرفتید نگذارید اندیشه های منفی و شک و تردید نقشه های شما را بر هم زده و

 برنامه شما را از بین ببرد.در حین انجام کاری درباره قابلیتهای خود هرگز شک و

 تردید و ترس روا مدارید . در ذهن خود تصاویر زیبا و با شکوه از امیدها و بلند

  پروازیهای خود تجسم و تزریق کنید . برای خود موفقیت پیش بینی کنید و همیشه

 انتظار داشته باشید بهترین چیزها نصیبتان شود.(کسانی که در جهان بهکارهای بزرگ

 دست میزنند تصمیم فوری و راسخ میگیرند و وقت خود را در مردد ماندن و تجدید

 نظر کردن تلف نمیکنند.)

 

+نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت11:52 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

          

بعضي از اشخاص در واقع هزاران باربيشتر از آنچه در واقع ممكن

 

 است كه رنج ببرند،در اثر پيش بيني حوادث احساس ناراحتي مي

 

كنند. جزو موذيانه ترسها آن است كه هر چه بيشتر شما درباره اش

 

 فكر كنيد ،قواي مقاومت خود را بيشتر ضعيف ميگردانيد.

خوشبختي چيزي جز يك حالت ذهني نيست.

 

ميزان خوشبختي و بدبختي امروز ما از انديشة ما سرچشمه

 مي گيرد.

 

هر روز كه از خواب بر مي خيزيم بايد انتظار روز با شكوهي راداشته باشيم.همين طرز تفكر باعث

 

 مي شود كه همان چيزي را كه در انتظارش بوديم نصيبمان گردد.‹‹ذهن قدرت حيات وممات روي تن را دارد.›› احساس بدبختي دائمي و عدم خشنودي از شرايط موجود زندگي بيماري زا بوده وعمر را كوتاه مي كند.والدين در اثر ناداني دائم ترسهاي جديد را در اذهان اطفال خود 

 توليد مي كنند اين ترسها به نحوي دراذهان اطفال جا مي گيرد كه هرگز نمي توان بطور كامل آن را محو كرد.ما همه مي دانيمهرچه بترسيم به سراغمان مي آيد همچنان كه هر چه راآرزويش را داشته باشيم و براي تحصيلش تلاش كنيم سرانجام بدستشمي آوريم.

تصلب شرائين بيشتر ناشي از يك طرز برخورد فكري نامطلوب چون تشويش و نگراني ، ترس مزمن، حسادت، نفرت وخشم است.مردي را مي شناسم كه هر وقت فكرش آرام است ، هاضمه اش هم خوب است ولي وقتي دچار عصبانيت ترسناك ميشود و كنترل خود را از دست ميدهد،دچار يبوست و سردردهاي وحشتناك مي گردد بنظر مي رسد اين يبوست و سر درد ناشي از سموم انباشته شده در بدن او ونتيجه شيميايي خشم است.وارد آمدن يك شوك ناگهاني و وحشت از يك مصيبت ترشحات معده را قطع مي كندو ما احساس دل بهم خوردگي وناخوشي ميكنيم. بنظرميرسدازفرسايشهاي مداومي كه از نگراني هاي كوچك وترسهاي روزمره ناشي مي شود غافل مي باشيم در حاليكه عمل آنها فاجعه آميزتر است زيرا آنها دائمي بوده واغلب بدون توجه ودرمان ادامه مي يابند. اگر دائماً در مورد سوء هاضمه فكر كنيد به آن دچار خواهيد شد. ناهماهنگي بدن اغلب از ذهن سرچشمه ميگيرد.

 

جراحان ميدانند كه وقتي بيمار افسرده باشد يا تحت هر نوع فشار رواني باشد زخمهايش ديرتر التيام مي يابد . ترس از بيماري قلبي باعث ميشود كه به اين بيماري مبتلا شويم.اين فقط يك تئوري آكادميك نيست بلكه قانون طبيعت است.

فكرهاي زيان آور ما بطور جدي بر جريان خون اثر گذاشته باعث تراكم خون در هر قسمت از بدن كه تحت تأثيرش قرار گرفته ميشود.(هيچ ميداني اي دوست من وقتي كه تو يك ترديد و يك ترس را بيان ميكني، ذهنت را منفي ميسازي و درمقابل آن چيزي كه از آن ميترسي بي دفاع

مي نمايي ونيروهاي مقاوم خود را تحليل ميبري .)

ما در هنگام شب ماننداوقات روز آمادگي براي تحمّل مشكلات نداريم . در شب بسيار حساستريم. تمام چيزهاي ناخوشايند تمام مشكلات ما به مقدارزياد در شب بزرگتر و مهيب ترميشوندو به اين

علّت ما هرگز نبايد دربارة آنها فكر كنيم.

 

+نوشته شده در یکشنبه 6 خرداد1386ساعت12:9 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

 

+نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت12:32 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

وبلاگمو به مناسبت عيد نوروز وبلاگ تكوني كردم اميدوارم خوشتون بياد

در ضمن عيدتونم مبارك

+نوشته شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت9:30 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

با سلام به دوستان

مطلبي كه مي خوام بنويسم هيچ تناسبي با مطالب وبلاگم نداره

اين داستان به قدري جالب بود كه دلم نيومد اينجا ننويسمش

مطمئن باشين از خوندنش پشيمون نميشين


"
جان بلا نکارد" از روي نيکمت برخاست . لباس ارتشي اش را مرتب کرد وبه تماشي انبوه جمعيت که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي فلوريدا با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشت هايي با مداد که در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف از ذهني هشيار و درون بين و باطني ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد :دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. "جان" بري او نامه ي نوشت و ضمن معرفي خود از او در خواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود. در طول يک سال ويک ماه پس از آن دو طرف به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود: "تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: " زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت وخوش اندام - موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا کنار گوش هاي ظريفش جمع شده بود چشمان آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند که جان گرفته باشد. من بي اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد. اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممکن است اجازه بدهيد من عبور کنم؟" بي اختيار يک قدم به او نزديک تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم که تقريبا پشت سر آن دختر يستاده بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود مچ پاي نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرار گرفته ام از طرفي شوق تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معني واقعي کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت مي کرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام وموقر به نظر مي رسيد و چشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد. ديگر به خود ترديد راه ندادم. کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد. از همان لحظه دانستم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم که حتي ارزشش از عشق بيشتر بود. دوستي گرانبها که مي توانستم هميشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم بايد دوشيزه "مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است!" تحسين هوش و ذکاوت ميس مي نل زياد سخت نيست ! طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد.                       

 به من بگو که را دوست مي داري ومن به تو خواهم گفت که چه کسي هستي؟

+نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384ساعت8:56 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

  

                              

«شيوكرا» درباره قدرت تفكر مثبت و نقش آن در زندگى صحبت مى كند.
وى  مى گويد: «همه چيز ممكن است». اين سخنان را از زبان كسى مى شنويد كه اولين هدفش در زندگى القاى تفكر مثبت، برخوردارى
 از شخص بهتر و مديريت بهتر و در كل انسان بهتر بودن به شما است.
تفكر مثبت به عنوان يك مكمل براى انجام دادن برنامه هاى شما ايفاى نقش مى كند

او مى گويد: هركسى مى تواند، براساس نيازهاى درونى خود، به آنچه فكر مى كند برسد و در آن زمينه موفقيت را از آن خود كند. بايد ببينيم چه انگيزه و احساسى در درون ما از بين رفته و يا گم شده و با الهام از درون خويش سعى كنيم آن را پيدا كنيم.

ه نظر شما راز جهش مردى كه با شستن ماشين امورات زندگى خويش را مى گذراند، چيست؟ وى مى گويد: اگر رازى وجود دارد، آن راز ايستادگى و استقامت است و جاده رسيدن به موفقيت هرچيزى مى تواند باشد اما بايد آن را به آرامى طى كنيد.
اگر داستان زندگى افراد موفق را مطالعه كنيد، متوجه مى شويد شكست هم جزئى از زندگى آنها بوده، اما اينكه چگونه به اين شكست نگاه كنيد و چگونه از آن الهام بگيريد مى تواند موفقيت را براى شما به ارمغان آورد. مثبت فكر كنيد و برمبناى آن تفكر مثبت رفتار خود را تغيير دهيد. نكات مهم هرچيز را دريابيد تا بتوانيد موفقيت را از آن خود كنيد. فرهنگ خود را غنى كنيد، اساس هر چيز بايد قوى باشد و جزئيات آن پايه بايد درست باشد تا بتوان شاهد سود دهى و منفعت هاى حاصله از آن بود.

معمولا وقتي بيمار مي‌شويم، اولين كاري كه انجام مي‌دهيم اين است كه يك قرص بخوريم يا به پزشك مراجعه كنيم. اما آيا تا به حال به اين مسئله فكر كرده‌ايد كه داشتن ديدگاهي مثبت و خوش‌بينانه به زندگي، نه تنها خطر ابتلا به بيماري را كاهش مي‌دهد، بلكه حتي ممكن است به بهبودي فرد هم كمك كند؟‌

اين نظريه كه قدرت تفكر مثبت مي‌تواند در مبارزه عليه بيماري كارآيي داشته باشد، صدها سال است كه نظر محققان را به خود جلب كرده است. مطالعات بي شماري نشان داده است كه ذهنيات و تفكر بيماران مي‌تواند برروي شانس زنده ماندن آنها در صورت وجود بيماري‌هاي كشنده مثل بيماري قلبي و سرطان تاثير بگذارد. به عنوان مثال، به تازگي تحقيقي انجام شده كه نشان داد در بيماران سرطاني كه در طي درمان افكاري خوش‌بينانه داشته‌اند، درمان‌ها موِ‌ثرتر عمل كرده است. همچنين در تحقيقي ديگر كه برروي بيماران مبتلا به سرطان پستان كه تحت جراحي برداشتن پستان قرار گرفته بود انجام شد، مشخص گرديد كه از روي طرز فكر آنها و شرايط روحي اين زنان مي‌توان شانس زنده بودنشان را حدس زد و اين حدسيات، معتبرتر از اندازه تومور معيارهاي پزشكي و وخامت حال بيماران است.
 از مجموع اين بررسي‌ها مي‌توان اينطور نتيجه‌گيري كرد كه ديدن نيمه پر ليوان و جنبه خوب و روشن زندگي واقعا در حفظ و سلامت افراد بسيار موثر است و اين تاثير از طريق تقويت جنبيه رواني صورت مي‌گيرد، ضمن اينكه اين نوع ديدگاه بر روي ترشح هورمون‌هاي خاصي در بدن تاثير مي‌گذارد

 

+نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384ساعت4:51 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

 

                                

 

 

  برگزيدهايي از "غلبه برتشويش و نگراني"   

                                   

  توقع قويتر از نيروي اراده است. گفته ء " يك انسان همان است كه توقع دارد بايد باشدخيلي درست تر از "يك انسان همان است كه فكر ميكند كه هست"

  اعتقاد بسيار مهمتر از فكر كردن است چيزي كه به آن اعتقاد داريم انتظارش را هم داريم وآنچه را هم كه در انتظارش هستيم هم اكنون در راه است

                  "مهمترين شرط براي يك زندگي موفقيت آميز (توقع اميدوارانه) مي باشد"

 يعني توقع داشته باشيم چيزهاي خوب پيش آيند.بجاي نگاه كردن به آينده به انتظار مرضوشكست وتوقع دلسردانه به آينده با اميدواري بنگريد ولو ظاهر امر خلافش را نشان بدهد.

             ما چيزهايي را بسوي خود جذب ميكنيم كه شبيه به افكار مامي باشند

 شما فرزند قادر متعال وداناي مطلق هستيد فرزند آنكه همه وجودش نيكي است پس چرا نبايدتمام چيزهاي نيك را كه به آن نياز داريد داشته باشيد؟شما تمام اينها را از خدا به ارث برده ايد

 پس چراميراث خود را مطالبه نميكنيد؟شما با اوئي كه همه اش بخشندگي است يكي هستيد.اوئي كه موفقيت وسعادت مي بخشد.پس چرا نبايد موفق وسعادتمند باشيد؟اگر شما فقيرو بدبخت و شكست خورده هستيد به نيكي او اعتماد نداريدو توقع چيزهاي خوب را نداريد بلكه بالعكس شما بجاي چيزهاي خوب توقع چيزهاي بد را داريد وافكار شما اين چيزهاي بد را براي شما ترسيم ميكند.

 كمتر كسي به اين حقيقت پي برده است كه فقر ابتدا از ذهن شروع مي شود.بينوائي روحي مقدمه بينوائي ماديست.

 عادت با بي چيزي ساختن چنان تاثير بر زندگي هزاران نفر ميگذارد كه هرگز كوششي براي خلاصي از آن  نمي كنند.

 هرچه بيشتر اين عادت پرورش يابد خلاص شدن از آن دشوارتراست.بنابر اين در مقابل عادت فقر مراقب باش به عادت اينكهبدون چيزهايي كه بدان نيازمند هست كه حتي چيزهاي بسيار لازم زندگي را متوقع نباشي مانع بزرگي است فرا راه تحصيل آنها.دوست من چنين

  خود آگاهي خطرناك استخالق متعال ما را آفريده كه به بالا ترين رشد برسيم و بهترين چيزها

 را در اختيار داشته باشيم.او هرگز نخواسته است كه فرزندانش با احتياجات اوليه زندگي بسازند اين بيشتر وضعيت روحيه كساني است كه بجاي بهترينها  توقع بدترنها را دارند.

 عده اي از مردم پولدار نيستند با اين حال هميشه چيزهاي خوبي در اختيار خود دارندآنها اعتقاد دارند بايد بهترين چيزها را داشته باشند وقادر هم هستند بهر طريق آنها رابدست

  آورند. دوست من مفهوم اين سخن آن نيستكه براي رهايي از حالت رواني خست وتنگ

 نظريتو در نقطه مقابل به افراط پردازي ودر مورد هر چيز مسرف باشيمعني آن اينست كه هرقدر هم دارائيت كم و درامدت ناچيز باشد بايد يك ديد سخاوتمندانه نسبت به زندگي در خود بپروراني.

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 24 مهر1384ساعت0:34 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

                          

       نزديك بود خيال و تصور به بهاي جان يك انسان تمام شود

 

                            شخصي به يك دارو فروش مراجعه و از او تقاضا كرديك شيشه كوچك سم

                           دراختيارش بگذارد رفتارش طوري بود كه بد گماني دارو فروش را برانگيخت

                           لذا دارو ساز به او يك شيشه حاوي مايعي بي زيان داد.

                           مشتري نامه اي به همسرش نوشته و در آن از او خداحافظي نموده وسپس

                          مايع مزبور را سر كشيد. در عرض چند دقيقه حالش سخت بهم خوردوتمام اثار

                          مسموميت دراو ظاهر گشت.او را بسرعت به بيمارستان استان نيويورك بردند

                         در بيمارستان گفته شد يك هفته طول مي كشد تا وي از شوكي كه به او وارد شده

                         نجات يابد. پزشكان اظهار عقيده كردند توهم اينكه وي از آثار مسموميت رنج ميبرد

                         آن مرد را عملا مشرف به مرگ كرده است.

                         ما نبايد از ياد ببريم كه نحوه جريان خون در سلامتي وبيماري ما خيلي دخالت دارد

                       همه خوب آگاه هستند كه افكار وچگونگي خلق آدمي به طور دائم در طرز جريان

                        خون موثر است و دگرگوني درآن ايجاد ميكند.

                        در سلامتي كامل جريان خون موزون ومتعادل است. ولي عواطف رنگارنگ ذهني

                       ميتواند اين نظم را به كلي برهم زده و دگرگونش سازد.

                       شخصي را ميشناسم كه هروقت فكرش آرام است هاضمه اش هم خوب است ولي

                       وقتي كه دچار عصبانيت ميشود و كنترل خود را از دست مي دهد دچار يبوست و

                       سردردهاي وحشتناك ميشود به نظر ميرسد اين يبوست وسردرد ناشي از سمو

                       م انباشته شده دربدن او ونتيجه شيميايي خشم است.

              چنانچه ذهن از سلامتي هميشگي برخوردار بود تن ما ايقدر ناراحتمان نميكرد.

                                    بر گزیده از اوریزن اسوت ماردن 

+نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1384ساعت11:56 قبل از ظهرتوسط كيميا | |

 

با سلام به دوستان

ممنون از نظراتتون

ميخوام باز نكته هايي از همون كتاب قبلي رو بنويسم احساس ميكنم با يادآوري اوناحالم

خيلي بهتر ميشه(از قول اوريزن اسوت ماردن)

خوشبختي از ذهن آغاز ميشود

مادام كه زندگي وجود دارد اميد هم وجود دارد

اي دوست من آيا دريافته اي زماني كه به خود اجازه مي دهي كه دلسردو محزون شوي

با خود چه مي كني؟تو تمام ذهنت را به حالت منفي در مياوري حال آنكه فقط ذهن مثبت

خلاق است. ذهن منفي ويرانگر است.

بازرگاني كه ميگويد اوضاع روزبروز بدتر ميشود همان چيزي را كه از آن وحشت دارد

بوجود مياورد.

قسمت اعظم ما از مسموميت فكري خودمان رنج ميبريم.

دلسردی سم مهلكي است براي مغزو استعدادات. جرات وابتکار را هم میکشد.

اين يك قانونه كه اثبات شده يك قدرت جاذبه در انسان وجود داره كه به هر چيزفكر

كنه وفكرشو روش متمركز كنه همونو بطرف خودش جذب ميكنه.همونطور كه از قديم

گفتن از هرچي بترسي بسرت مياد.

چنانچه ايستگاه خبر پخش كن شما بگويد:من سعادتم را طالبم ولي اين سعادت نصيبم

نميشه. براي كسب ان سخت مي كوشم اما موفقيت زيادي كسب نخواهم كرد.گويا از بدو

تولد زير ستاره نحسي بسر برده ام. احساس ميكنم در زندگي جوائز خوب را ديگران

ميگيرند- درين صورت شما بطور كامل رابطه خود را با سعادت و كاميابي قطع ميكنيد

                        

+نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت1:44 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

 

                                                               

.اینا حرفای من نیست حرفای اوریزن اسوت ماردنه.

کوشیدن در راه کامیابی ولی در عین حال بفکر شکست بودن عملی

ضدو نقیض و بقول معروف کوسه وریش پهن است!

ما باید قبل از اینکه به موفقیت نائل گردیم انتظار موفقیت را داشته

باشیم.چنانچه بالعکس در انتظار شکست باشیم حتما بسوی ان

خواهیم شتافت.مثل مثل خود را بخود جذب میکند.

هر چیز در جهان مطابق با آنجه از اذهان ما منعکس میشود رنگ

و شکل گرفته تعدیل می یابد

اگر ما برای دنیا زیبایی بیاوریم  متوجه میشویم که دنیا زیباست

اگر ما یک انعکاس زشت ذهنی برایش بیاوریم می بینیم که زشت و

نومید کننده شده.

من یک زن سالخورده متبسم می شناسم که می گوید در زندگی این را

عادت قرار دادهکه هر روز صبح که بیدار می شودانتظار روز باشکوهی را

داشته باشد.و همین طرز تفکر باعث شده که همان چیزهایی که انتظارش

را داشته نصیبش شود.

ما همه مي دانيم از هر چه كه ميترسيم به سراغمان مي ايد همچنان كه

هرچه را كه آرزويش را مي كنيم و براي تحصيلش به تلاش مي پردازيم

سرانجام بدستش مي اوريم .نكته فقط اين است كه حواسمان را روي

چه چيز متمركز مي سازيم . اين يك قانون است. به علت تمايل خلا قيت

ذهن در هر چه حواسمان را بر رويش متمركز ميسازيم به همان نائل مي گرديم.

اين كتاب واقعا   خيلي به من كمك كرد اميد وارم براي شما

هم مفيد باشه.

+نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت12:32 بعد از ظهرتوسط كيميا | |

سلام به دوستان

من عضو جدید هستم

امیدوارم بتونم مطالب خوبی با راهنمایی های شما بنویسم

+نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1384ساعت11:4 بعد از ظهرتوسط كيميا | |